آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(9)
تأویلی که آیات فوق باید بر طبق آن معنی شوند نظیر آیات زیر است:
متی10: 40 هر كه شما را قبول كند مرا قبول كرده و كسی كه مرا قبول كرده فرستندة مرا قبول كرده باشد. 41 و آنكه نبیای را به اسم نبی پذیرد اجرت نبی یابد و هركه عادلی را به اسم عادلی پذیرفت مزد عادل را خواهد یافت.
لوقا9: 48 و به ایشان گفت: “هركه این طفل را به نام من قبول كند مرا قبول كرده باشد و هركه مرا پذیرد فرستندة مرا پذیرفته باشد. زیرا هركه از جمیع شما كوچكتر باشد همان بزرگ خواهد بود.”
لوقا10: 16 “ آنكه شما را شنود مرا شنیده و كسی كه شما را حقیر شمارد مرا حقیر شمرده و هركه مرا حقیر شمارد فرستندة مرا حقیر شمرده باشد.”
متی25: 34 آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: ”بیایید ای بركت یافتگان از پدر من و ملكوتی را كه از ابتدای عالم برای شما آماده شده است به میراث گیرید. 35 زیرا چون گرسنه بودم مرا طعام دادید تشنه بودم سیرآبم نمودید غریب بودم مرا جا دادید 36 عریان بودم مرا پوشانیدید مریض بودم عیادتم كردید در حبس بودم دیدن من آمدید.“ 37 آنگاه عادلان به پاسخ گویند: ”ای سرور كی گرسنهات دیدیم تا طعامت دهیم یا تشنهات یافتیم تا سیرآبت نماییم 38 یا كی تو را غریب یافتیم تا تو را جا دهیم یا عریان تا بپوشانیم 39 و كی تو را مریض یا محبوس یافتیم تا عیادتت كنیم؟“ 40 پادشاه در جواب ایشان گوید: ”هرآینه به شما میگویم آنچه به یكی از این برادران كوچكترین من كردید به من كردهاید.“
41 “پس اصحاب طرف چپ را گوید: ”ای ملعونان از من دور شوید در آتش جاودانی كه برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است. 42 زیرا گرسنه بودم مرا خوراك ندادید تشنه بودم مرا آب نداید 43 غریب بودم مرا جا ندادید عریان بودم مرا نپوشانیدید مریض و محبوس بودم عیادتم ننمودید.“ 44 پس ایشان نیز به پاسخ گویند: ”ای سرور كی تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا برهنه یا مریض یا محبوس دیده خدمتت نكردیم؟“ 45 آنگاه در جواب ایشان گوید: ”هرآینه به شما میگویم آنچه به یكی از این كوچكان نكردید به من نكردهاید.“ 46 و ایشان در عذاب جاودانی خواهند رفت اما عادلان در حیات جاودانی.”
ارمیا51: 34 نبوكدرصّر پادشاه بابل مرا خورده و تلف كرده است و مرا ظرف خالی ساخته مثل اژدها مرا بلعیده شكم خود را از نفایس من پركرده و مرا مطرود نموده است.
بنابر این با توجه به مجموع آیات ذکر شده این نتیجه بدست می اید که معنی حقیقی حلول و اتحاد در این مقام جایز نیست بلکه منظور معرفت مسیح و معرفت خدا و اطاعت امر خدا در اینجا مد نظر است نظیر:
اول یوحنا3: 23 و هركه احكام او را نگاه دارد در او ساكن است و او در وی و از این میشناسیم كه در ما ساكن است یعنی از آن روح كه به ما داده است.[1]
اهّم مطالبی که درباره الهیات نقلی در کتاب انیس الاعلام آمده بود با کمی خلاصه و تصرف در این نوشتار ذکر شد البته به نظر می رسد که با توجه به وضعیتی که در زمان نوشته شدن این کتاب در کشور وجود داشت (زمان قاجار) و مسیحیت با هجمه بسیار زیادی در حال تبلیغ در کشور بود به نظر می آید مصنف نیز به اهّم موضوعات پرداخته و به همه مباحث الهیات نقلی نپرداخته و تنها مطالبی را ذکر کرده که متناسب با فضای آن زمان بود و ظاهرا این کتاب در مقابل کتابهایی نوشته شده است که مبشرین مسیحی در آن زمان در کشور منتشر می کردند.
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(8)
دلیل چهارم بر له مدعا
عیسی در خدا و خدا در عیسی است.
یوحنا14: 9 عیسی بدو گفت: “ای فیلپس در این مدّت با شما بودهام آیا مرا نشناختهای؟ كسی كه مرا دید پدر را دیده است. پس چگونه تو میگویی پدر را به ما نشان ده؟ 10 آیا باور نمیكنی كه من در پدر هستم و پدر در من است؟ سخنهایی كه من به شما میگویم از خود نمیگویم لكن پدری كه در من ساكن است او این اعمال را میكند. 11 مرا تصدیق كنید كه من در پدر هستم و پدر در من است والّا مرا به سبب آن اعمال تصدیق كنید.
اعتقاد مسیحیت بر این است که این آیه ها دلالت دارند بر اینکه مسیح خداست.
ردیّه
1- روئت خدا درنزد مسیحیت در دنیا محال و ممتنع است .
2- نظیر این ایه در مورد حواریون نیز وجود دارد:
یوحنا14: 20 و در آنروز شما خواهید دانست كه من در پدر هستم و شما در من و من در شما.
اول قرنتیان6: 19 یا نمیدانید كه بدن شما هیكل روح القدس است كه در شما است كه از خدا یافتهاید و از آن خود نیستید؟
دوم قرنتیان6: 16 و هیكل خدا را با بتها چه موافقت؟ زیرا شما هیكل خدای حیّ میباشید چنانكه خدا گفت كه “در ایشان ساكن خواهم بود و در ایشان راه خواهم رفت و خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود.”
افسسیان4: 6 یك خدا و پدر همه كه فوق همه و در میان همه و در همة شما است.
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(7)
دلیل سوم بر له مدعا
مسیح با خدا یکی است
یوحنا10: 30 من و پدر یك هستیم.”
مسیحیت می گوید این آیه دلالت دارد بر اتحاد مسیح با خدا
ردیّه
مسیح در نزد مسیحیت یک انسان کامل است و به این اعتبار با خدا اتحادی ندارد و نیز مدعی هستند که علاوه بر اینکه مسیح صد در صد انسان است در عین حال صد در صد خدا هم هست پس به اعتبار دوم با خدا متحد است و این اعتبار مخالف با عقل و نصوص مسیحی است.
مثل این آیه در حق حواریون هم هست:
یوحنا17: 21 تا همه یك گردند چنانكه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یك باشند تا جهان ایمان آرد كه تو مرا فرستادی. 22 و من جلالی را كه به من دادی به ایشان دادم تا یك باشند چنانكه ما یك هستیم. 23 من در ایشان و تو در من تا در یكی كامل گردند و تا جهان بداند كه تو مرا فرستادی و ایشانرا محبت نمودی چنانكه مرا محبت نمودی.
در ترجمه های مختلف بعضا بجای اتحاد ، شراکت را آورده اند:
اول یوحنا1: 5 و اینست پیغامی كه از او شنیدهایم و به شما اعلام مینماییم كه خدا نور است و هیچ ظلمت در وی هرگز نیست. 6 اگر گوییم كه با وی شراكت داریم در حالیكه در ظلمت سلوك مینماییم دروغ میگوییم و براستی عمل نمیكنیم. 7 لكن اگر در نور سلوك مینماییم چنانكه او نور است با یكدیگر شراكت داریم و خون پسر او عیسی مسیح ما را از هر گناه پاك میسازد.
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(6)
دلیل دوم بر له مدعا
عیسی از آسمانها فرود آمد.
یوحنا8: 23 ایشانرا گفت: “شما از پایین میباشید اما من از بالا. شما از این جهان هستید لیكن من از این جهان نیستم.
مفهوم این آیه در منظر مسیحیت: عیسی خداست و از آسمان نازل شده و مجسم شده است.
ردیّه
این تأویل با براهین عقلی و نصوص مسیحی مخالف است و لذا هر تأویلی که مخالف با براهین باشد مردود است.
عیسی این کلام را در حق شاگردانش نیز اطلاق کرده است:
یوحنا15: 19 اگر از جهان میبودید جهان خاصّان خود را دوست میداشت. لكن چونكه از جهان نیستید بلكه من شما را از جهان برگزیدهام از این سبب جهان با شما دشمنی میكند.
یوحنا17: 14 من كلام تو را به ایشان دادم و جهان ایشانرا دشمن داشت زیرا كه از جهان نیستند همچنان كه من نیز از جهان نیستم. 15 خواهش نمیكنم كه ایشانرا از جهان ببری بلكه تا ایشانرا از شریر نگاه داری. 16 ایشان از جهان نیستند چنانكه من از جهان نمیباشم.
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(5)
6- خدازادگان
تثنیه1:14 شما پسران یَهُوَه خدای خود هستید پس برای مردگان خویشتن را مجروح منمایید و مابین چشمان خود را متراشید.
7- تثنیه 32: 19 چون یَهُوَه اینرا دید ایشان را مكروه داشت. چونكه پسران و دخترانش خشم او را به هیجان آوردند.
8- اشعیا1: 2 ای آسمان بشنو و ای زمین گوش بگیر زیرا یَهُوَه سخن میگوید.پسران پروردم و برافراشتم اما ایشان بر من عصیان ورزیدند.
8-9 زیرا گفته است: ایشان قوم من و پسرانی كه خیانت نخواهند كرد میباشند پس نجاتدهندة ایشان شده است.[1](ترجمه مرحوم فخر الاسلام:چونکه گفت بتحقیق قوم من پسران نفریبنده خواهند بود بنابر این رهانندهء ایشان شده است)
10- هوشع1: 10 لیكن شمارة بنیاسرائیل مثل ریگ دریا خواهد بود كه نتوان پیمود و نتوان شمرد و در مكانی كه به ایشان گفته میشد شما قوم من نیستید در آنجا گفته خواهد شد پسران خدای حیّ میباشید.
11- اشعیا68: 16 به درستی كه تو پدر ما هستی اگر چه ابراهیم ما را نشناسد و اسرائیل ما را بجا نیاورد اما تو ای یَهُوَه پدر ما و ولّی ما هستی و نام تو از ازل میباشد.
12- 8 اما الآن از یَهُوَه تو پدر ما هستی. ما گِل هستیم و تو صانع ما هستی و جمیع ما مصنوع دستهای تو میباشیم.
13- ایوب 38-7 هنگامی كه ستارگان صبح با هم ترنّم نمودند و جمیع پسران خدا آواز شادمانی دادند.
14- مزامیر68: 5 پدر یتیمان و داور بیوه زنان خداست در مسكن قدس خود.
مرحوم فخر الاسلام در ذیل این آیه ذکر کرده است که خودش یتیم بود.
15- آفرینش6: 2 پسران خدا دختران آدمیان را دیدند كه نیكو منظرند و از هر كدام كه خواستند زنان برای خویشتن میگرفتند. 3 و یَهُوَه گفت: “روح من در انسان دائماً داوری نخواهد كرد زیرا كه او نیز بشر است. لیكن ایام وی صد و بیست سال خواهد بود.” 4 و در آن ایام مردان تنومند در زمین بودند. و بعد از هنگامی كه پسران خدا به دختران آدمیان در آمدند و آنها برای ایشان اولاد زاییدند ایشان جبارانی بودند كه در زمان سلَف مردان نامور شدند.
مراد در اینجا از فرزندان خدا فرزندان اعیان و اشراف هستند و مقصود از دختران انسان عامه مردم هستند و لذا ترجمه عربی سال 1811 بجای پسران خدا پسران اشراف و بجای دختران انسان دختران عامه ترجمه شده است .
[1] احتمالا ترجمه ای که مرحوم فخر الاسلام از آن استفاده کرده اند با ترجمه ای که اکنون در دست ماست متفاوت بوده است نکته اساسی وجود یک واو در ترجمه موجود در دست ماست که احتمالا در ترجمه ای که مرحوم فخر الاسلام از آن استفاده می کرده اند نبوده و آن واو بین لفظ قوم من و پسران می باشد.
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(4)
2- بنی اسرائیل : پسران خدا
خروج4: 22 و به فرعون بگو یَهُوَه چنین میگوید: اسرائیل پسر من و نخستزادة من است 23 و به تو میگویم پسرم را رها كن تا مرا عبادت نماید و اگر از رها كردنش اِبا نمایی همانا پسر تو یعنی نخستزادة تو را میكشم.”
3- داود پسر خدا
مزامیر89: 19 آنگاه در عالم رؤیا به مقدس خودخطاب كرده گفتی كه نصرت را بر مردی زورآور نهادم و برگزیده ای از قوم را ممتاز كردم. 20 بنده خود داود را یافتم واو را به روغن مقدس خود مسح كردم. 21 كه دست من با او استوار خواهد شد. بازوی من نیز او را قوی خواهد گردانید. 22 دشمنی بر او ستم نخواهد كرد و هیچ پسر ظلم بدو اذیت نخواهد رسانید. 23 و خصمان او را پیش روی وی خواهم گرفت و آنانی را كه از او نفرت دارند مبتلا خواهم گردانید. 24 و امانت و رحمت من با وی خواهد بود و در نام من شاخ او مرتفع خواهد شد. 25 دست او را بر دریا مستولی خواهم ساخت و دست راست او را بر نهرها. 26 او مرا خواهد خواند كه تو پدر من هستی خدای من و صخرة نجات من. 27 من نیز او را نخست زاده خود خواهم ساخت بلندتر از پادشاهان جهان.
4- ابراهیم پسر خدا
ارمیا31: 9 با گریه خواهند آمد و من ایشانرا با تضرّعات خواهم آورد. نزد نهرهای آب ایشانرا به راه صاف كه در آن نخواهند لغزید رهبری خواهم نمود زیرا كه من پدر اسرائیل هستم و افرایم نخستزادة من است.
5- سلیمان پسر خدا
دوم سموئیل7: 14 من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود.
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(3)
آیاتی که لفظ پسر خدا یا پدر استعمال شده و در آنها باید معنی مجازی پدر و پسر لحاظ شود:
1- آدم: پسر خدا
لوقا3: 23 و خود عیسی وقتی كه شروع كرد قریب به سی ساله بود. و حسب گمان خلق پسر یوسف ابنهالی 24 ابنمتّآت بنلاوی بنملكِی بنینَّا بنیوسف 25 ابنمتَّاتیا بنآموس بنناحوم بنحسلی بننَجی 26 ابنمأت بنمتاتِیا بنشَمعِی بنیوسف بنیهودا 27 ابنیوحنا بنریسا بنزَروبابل بنسألتِیئیل بننِیری 28 ابنملكی بناَدّی بنقوسام بناَیلمودام بنعِیر 29 ابنیوسی بنایلعاذَر بنیوریم بنمتَّات بنلاوی 30 ابنشَمعون بنیهودا بنیوسف بنیونان بنایلیاقیم 31 ابنملِیا بنمینان بنمتَّاتا بنناتان بنداود 32 ابنیسی بنعوبید بنبوعز بنشَلمون بننَحشون 33 ابنعمیناداب بناَرام بنحصرون بنفارص بنیهودا 34 ابنیعقوب بناسحاق بنابراهیم بنتارَح بنناحور 35 ابنسروج بنرَعو بنفالَج بنعابر بنصالَح 36 ابنقِینان بناَرفَكشاد بنسام بننوح بنلامك 37 ابنمتوشالِح بنخَنوخ بنیارَد بنمهلَلئیل بنقِینان 38 ابناَنوش بنشِیث بنآدم بنالله.
آشکار است که حضرت آدم به معنی حقیقی ابن الله نبود و خدا هم نبود ولی بدون پدر و مادر موجود شد ولی لوقا نسب او را به خدا داد ولی در مورد حضرت عیسی چون بدون پدر متولد شده بود نسب او را به یوسف نجار داد و و گفت این یوسف ولی برای آدم گفت آدم این الله پس اگر از اطلاق لفظ این الله الوهیت ثابت شود لازم می آید که آدم و سایر کسانیکه این لفظ در مورد ایشان استعمال شده همه خدا باشند ولی این خلاف توحید است.
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(2)
مسیحیان و الوهیت مسیح
عیسی پسر خدا یا مرد صالح؟
دلیل اول بر له مدعا:
به عیسی لفظ ابن الله اطلاق شده و ابن الله نمی شود مگر خود الله.
ردیّه:
1- این اطلاق با اطلاق لفظ ابن انسان و ابن داود در تعارض است.
2- صحیح نیست که لفظ ابن به معنی حقیقی خود باشد زیرا که معنای حقیقی این لفظ یعنی ابن به اتفاق لغت اهل عالم ف آن است که از نطفه والدین متولد شود و این معنی در اینجا محال است پس بایستی این لفظ را به معنای مجازی حمل کنیم. این لفظ در حق عیسی علیه السلام به معنی صالح است .
مرقس15: 39 و چون یوزباشی كه مقابل وی ایستاده بود دید كه بدینطور صدا زده روح را سپرد گفت: “فیالواقع این مرد پسر خدا بود.”
لوقا23: 47 اما یوزباشی چون این ماجرا را دید خدا را تمجید كرده گفت: “در حقیقت این مرد صالح بود.”پ
در این دو آیه قول یوزباشی نقل شده است که در یک آیه لفظ پسر خدا آمده و در دیگری مرد صالح آمده است این دو آیه نشان می دهند که این الله به معنی مرد صالح است.
متی5: 44 اما من به شما میگویم كه دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعنكنندگان خود بركت بطلبید و به آنانی كه از شما نفرت كنند احسان كنید و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعای خیر كنید 45 تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شوید زیرا كه آفتاب خود را بر بدان و نیكان طالع میسازد و باران بر عادلان و ظالمان میباراند.
آیات فوق به صراحت انسانهای صالح را پسران خداوند معرفی می کند و عیسی خود صالحان را پسران خداوند می داند پس اگر از استعمال این لفظ الوهیت استفاده شود لازم خواهد بود که همگی مخاطبین این آیه پسران خداوند و خود خداوند باشند.
یوحنا8: 41 اعمال پدر خود را بجا میآورید.”
بدو گفتند: “ما از زنا زاییده نشدهایم. یك پدر داریم كه خدا باشد.” 42 عیسی به ایشان گفت: “اگر خدا پدر شما میبود مرا دوست میداشتید زیرا كه من از جانب خدا صادر شده و آمدهام زیرا كه من از پیش خود نیامدهام بلكه او مرا فرستاده است. 43 برای چه سخن مرا نمیفهمید؟ از آنجهت كه كلام مرا نمیتوانید بشنوید. 44 شما از پدر خود ابلیس میباشید و خواهشهای پدر خود را میخواهید به عمل آرید. او از اوّل قاتل بود و در راستی ثابت نمیباشد از آنجهت كه در او راستی نیست. هرگاه به دروغ سخن میگوید از ذات خود میگوید زیرا دروغگو و پدر دروغگویان است.
در آیات فوق یهود ادعا کردند که یک پدر دارند و آن هم خداست ولی عیسی کلام آنها را انکار کرد و پدر آنها را شیطان معرفی کرد . روشن است که خدا و شیطان پدر واقعی یهود نبودند پس لازم است که پدر و پسر بودن را در اینجا بر معنی مجازی حمل کنیم که در این صورت کلام یهود اینگونه خواهد بود:
ما صالحان و مطیعان امر خدا هستیم.
و غرض عیسی نیز این خواهد بود:
شما چنین نیستید بلکه طالحان و مطیعان امر شیطان هستید.
اول یوحنا3: 9 هركه از خدا مولود شده است گناه نمیكند زیرا تخم او در وی میماند و او نمیتواند گناهكار بوده باشد زیرا كه از خدا تولّد یافته است. 10 فرزندان خدا و فرزندان ابلیس از این ظاهر میگردند. هر كه عدالت را بجا نمیآورد از خدا نیست و همچنین هركه برادر خود را محبت نمینماید.
اول یوحنا4: 7 ای حبیبان یكدیگر را محبت بنماییم زیرا كه محبت از خداست و هركه محبت مینماید از خدا مولود شده است و خدا را میشناسد.
اول یوحنا5: 1 هر كه ایمان دارد كه عیسی مسیح است از خدا مولود شده است و هر كه والد را محبت مینماید مولود او را نیز محبت مینماید. 2 از این میدانیم كه فرزندان خدا را محبت مینماییم چون خدا را محبت مینماییم و احكام او را بجا میآوریم. 3 زیرا همین است محبت خدا كه احكام او را نگاه داریم و احكام او گران نیست. 4 زیرا آنچه از خدا مولود شده است بر دنیا غلبه مییابد... .
رومیان8: 14 زیرا همة كسانی كه از روح خدا هدایت میشوند ایشان پسران خدایند.
فیلیپیان2: 14 و هركاری را بدون همهمه و مجادله بكنید 15 تا بیعیب و سادهدل و فرزندان خدا بیملامت باشید... .
در جاهای مختلفی بحث پدر و پسر بودن آمده است اما چنانکه دیدید امکان ندارد که این ایات بر معنی حقیقی لفظ پدر و پسر حمل شوند و این آیات نشان می دهد که در کتاب مقدس لفظ پدر و پسر بارها در معنای مجازی استعمال شده است.
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.(1)
آیاتی که بر الوهیت مسیح دلالت دارند.
مسیحیان و الوهیت مسیح
انجیل یوحنا مملو از مجاز است و برای فهم آن مجازات باید آیات را تأویل کرد و از طرفی کلام خود عیسی نیز خالی از اجمال نیست بطوریکه لازم بود عیسی جملات و کلام خود را که مجاز بود تفسیر کند .
در مطالب گذشته سخنان عیسی را که به روشنی خود را پسر انسان معرفی کرده بود و به توحید حقیقی اقرار کرده بود ذکر شد اما آیاتی هستند که مسیحیان قایلند که الوهیت عیسی از آن آیات استفاده می شود این آیات بر سه دسته اند :
گروهی از این آیات از حیث معنی بر ادعا قابل تطبیق نیست و براهین عقلی و قطعی و نصوص مسیحیت در تعارض با برداشتهای اینچنینی از این دسته ازآیات هستند .
بعضی از اقوال عیسی با کلمات دیگر او تفسیر می شود و نمی توان یک کلام عیسی را ندید گرفت و از کلام دیگرش بر له مدعا استفاده کرد زیرا کلمات عیسی در مقام تفسیر همدیگرند.
گروه دیگری از ایات واجب التأویل هستند و این تأویل باید مخالف با براهین عقلی و نصوص مسیحیت نباشند.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول چهاردهم
قول چهاردهم
متی 13 :53-56 = و چون عیسی این مثَلها را به اتمام رسانید از آن موضع روانه شد. 54 و چون به وطن خویش آمد ایشانرا در كنیسة ایشان تعلیم داد بقسمی كه متعجب شده گفتند: “از كجا این شخص چنین حكمت و معجزات را بهم رسانید؟ 55 آیا این پسر نجار نمیباشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟ 56 و همة خواهرانش نزد ما نمیباشند؟ پس این همه را از كجا بهم رسانید؟”
از این آیات معلوم می شود که عیسی ناپدری و مادر واقعی و چهار برادر و خواهرانی داشته است و اگر او خداست پس اینها هم خواهران و مادر و ناپدری خدایند در آیه 57 عیسی به خاطر رفتار مخاطبین ناراحت می شود و می گوید: و دربارة او لغزش خوردند. لیكن عیسی بدیشان گفت: “نبی بیحرمت نباشد مگر در وطن و خانة خویش.” این آیه به روشنی و با صراحت تمام بیان می کند که عیسی نیز مثل تمام انبیاء دیگر نبی ای است که در شهر خود بی حرمت شد {واژه هیچ نبی ای افاده عموم انبیاء را می دهد}.
عیسی خود را به پیامبران ملحق کرده است و پیامبران نیز همگی دارای یک طبیعت واحده اند و همگی بنده خدایند پس اگر عده ای از آنها خدا و عده دیگر بنده خدا باشند، تعبیر کردن همه آنها با واژه پیامبر و حکم واحد دادن به دو طبیعت خطاست. طبیعت خدا با طبیعت پیامبر متفاوت است و حکم واحد دادن به دو طبیعت متفاوت از هم ، ممکن نیست.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول سیزدهم
قول سیزدهم
عیسی بارها خود را پسر انسان می نامد:
متی8 : 20 عیسی بدو گفت: “روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشیانهها است. لیكن پسر انسانرا جای سر نهادن نیست.”
متی 9 : 6 لیكن تا بدانید كه پسر انسان را قدرت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست...” آنگاه مفلوج را گفت: “برخیز و بستر خود را برخاسته به خانة خود روانه شو!”
متی 16: 13 و هنگامی كه عیسی به نواحی قیصریة فیلِپس آمد از شاگردان خود پرسیده گفت: “مردم مرا كه پسر انسانم چه شخص میگویند؟”
متی 16: 27 زیرا كه پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خویش به اتفاق ملائكة خود و در آن وقت هركسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد.
متی 17: 9 و چون ایشان از كوه به زیر میآمدند عیسی ایشانرا قدغن فرمود كه “تا پسر انسان از مردگان برنخیزد زنهار این رؤیا را به كسی بازنگویید.”
متی 17: 12 لیكن به شما میگویم كه الحال الیاس آمده است و او را نشناختند بلكه آنچه خواستند با وی كردند به همانطور پسر انسان نیز از ایشان زحمت خواهد دید.”
متی 17: 22 و چون ایشان در جلیل میگشتند عیسی بدیشان گفت: “پسر انسان بدست مردم تسلیم كرده خواهد شد.
متی 18: 11 زیرا كه پسر انسان آمده است تا گم شده را نجات بخشد.
متی 19: 28 عیسی ایشانرا گفت: “هرآینه به شما میگویم شما كه مرا متابعت نمودهاید در معاد وقتی كه پسر انسان بر كرسی جلال خود نشیند شما نیز به دوازده كرسی نشسته بر دوازده سبط اسرائیل داوری خواهید نمود.
در جاهای متعدد دیگری عیسی خود را پسر انسان خوانده است.[1]
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول دوازدهم
قول دوازدهم
متی4 :1-9 = آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه نماید. 2 و چون چهل شبانه روز روزه داشت آخر گرسنه گردید. 3 پس تجربه كننده نزد او آمده گفت: “اگر پسر خدا هستی بگو تا این سنگها نان شود.” 4 در جواب گفت: “مكتوب است انسان نه محض نان زیست میكند بلكه به هر كلمهای كه از دهان یَهُوَه صادر گردد.” 5 آنگاه ابلیس او را به شهر مقدّس برد و بر كنگرة هیكل برپا داشته 6 به وی گفت: “اگر پسر خدا هستی خود را به زیر انداز زیرا مكتوب است كه فرشتگان خود را دربارة تو فرمان دهد تا تو را به دستهای خود برگیرند مبادا پایت به سنگی خورد.” 7 عیسی وی را گفت: “و نیز مكتوب است یَهُوَه خدای خود را تجربه مكن.” 8 پس ابلیس او را به كوهی بسیار بلند برد و همة ممالك جهان و جلال آنها را بدو نشان داده 9 به وی گفت: “اگر افتاده مرا سجده كنی همانا این همه را به تو بخشم.”
پس اگر مسیح خداست چگونه شیطان می تواند و جرأت پیدا می کند که او را امتحان کند؟[1]
[1] ظاهرا مسیح توسط روح به بیابان برده شد تا شیطان او را وسوسه و آزمایش کند و این فرایندی بود که عیسی بایستی آن را تجربه می کرد و از قبل توسط خدا این مسئله طراحی شده بود.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول یازدهم
قول یازدهم
متی26 :36-39 = آنگاه عیسی با ایشان به موضعی كه مسمی به جتسیمانی بود رسیده به شاگردان خود گفت: “در اینجا بنشینید تا من رفته در آنجا دعا كنم.” 37 و پطرس و دو پسر زِبِدی را برداشته بینهایت غمگین و دردناك شد. 38 پس بدیشان گفت: “نَفسِ من از غایت الم مشرف به موت شده است. در اینجا مانده با من بیدار باشید.” 39 پس قدری پیش رفته به روی در افتاد و دعا كرده گفت: “ای پدر من اگر ممكن باشد این پیاله از من بگذرد لیكن نه به خواهش من بلكه به ارادة تو.”
این آیات به صراحت تمام دال بر عبودیت عیسی و نفی الوهیت از مسیح هستند.
آیا خدا را غم و شدت و درد رخ می نماید؟ و از شدت غم و رنج مشرف به موت می شود؟ آیا خدا تضرع و زاری می نماید؟ و سجده می کند؟ و به این شدت دعا می کند؟ و نماز می خواند؟ و شب ها را زنده داری می کند؟ در حالیکه خودش خداست؟
اگر گفته شود که اعمال مسیح به جهت ارشاد حواریون و شاگردان بوده است گفته می شود که کسی بیدار نماند و مسیح هرچه به حواریون گفت که بیدار بمانند کسی بیدار نماند و خودش به عبادت و شب زنده داری مشغول شد . پس کسی نبود که عیسی بخواهد او را ارشاد نماید .
اگر خدا به خاطر نجات انسان و آشتی با انسان خودش اختیارا و از روی محبت به زمین آمد و جسم پوشید تا مصلوب شود و بعد مدفون شود دیگر چرا تضرع و زاری و بی تابی می کند ؟ او به روی زمین نیامد مگر برای اینکه رنج کشد و مصلوب شود.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول دهم
قول دهم
متی 23 :9 -10 = و هیچ كس را بر زمین پدر خود مخوانید زیرا پدر شما یكی است كه در آسمان است. 10 و پیشوا خوانده مشوید زیرا پیشوای شما یكی است یعنی مسیح.
در این آیه نیز عیسی تصریح می کند که خدا یکی است و خود را هادی و پیشوا معرفی میکند.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول نهم
قول نهم
یوحنا14 :24 و آنكه مرا محبت ننماید كلام مرا حفظ نمیكند و كلامی كه میشنوید از من نیست بلكه از پدری است كه مرا فرستاد.
در این قول نیز به رسالت مسیح تصریح شده است و اینکه کلامی که از او می شنوند وحی است و از جانب خداست.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول هشتم
قول هشتم
یوحنا14 :28 شنیدهاید كه من به شما گفتم میروم و نزد شما میآیم. اگر مرا محبت مینمودید خوشحال میگشتید كه گفتم نزد پدر میروم زیرا كه پدر بزرگتر از من است.
در این آیه از عیسی نفی الوهیت شده است زیرا که خدا مثل ندارد چه برسد به اینکه بزرگتر از او پیدا شود. خود مسیحیت قائل به مساوات بین اقانیم سه گانه اند ولی این آیه اعتقاد مسیحیت را رد می کند.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول هفتم
قول هفتم
یوحنا20 :17 عیسی بدو گفت: “مرا لمس مكن زیرا كه هنوز نزد پدر خود بالا نرفتهام. و لیكن نزد برادران من رفته به ایشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.”
پس عیسی در این آیه بین خود و سایر مردم با این جملات مساوات قرار داد و خود را با آنان برابر دانست: پدر خود و پدر شما خدای خود و خدای شما. چون این قول مسیح بعد از رستاخیز اوست و اندک زمانی قبل از صعود به آسمان این را گفته است پس مشخص می شود که آن حضرت خود را بندهء خدا می دانست و کلمات او در این معنا صراحت دارند.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول ششم
قول ششم
متی27 :46-50 = و نزدیك به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ایلی ایلی لَماسبقتِنی.” یعنی الهی الهی مرا چرا ترك كردی. 47 اما بعضی از حاضرین چون اینرا شنیدند گفتند كه او الیاس را میخواند. 48 در ساعت یكی از آن میان دویده اسفنجی را گرفت و آن را پر از سركه كرده بر سر نی گذارد و نزد او داشت تا بنوشد. 49 و دیگران گفتند: “بگذار تا ببینیم كه آیا الیاس میآید او را برهاند.” 50 عیسی باز به آواز بلند صیحه زده روح را تسلیم نمود.
لوقا23 :46 و عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ای پدر به دستهای تو روح خود را میسپارم.” اینرا بگفت و جان را تسلیم نمود.
از این آیات معلوم می شود که خدای مسیحیت مرد. آیا در زمان مصلوب شدن لاهوت عیسی با ناسوت او با هم مردند؟ اگر او خد بود نبایستی به خدای دیگری استغاثه می کرد.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول پنجم
قول پنجم
متی19 :16-17 = 16 ناگاه شخصی آمده وی را گفت: “ای استاد نیكو چه عمل نیكو كنم تا حیات جاودانی یابم؟” 17 وی را گفت: “از چه سبب مرا نیكو گفتی و حال آنكه كسی نیكو نیست جز خدا فقط. لیكن اگر بخواهی داخل حیات شوی احكام را نگاهدار.”
این آیات منکر تثلیث اند زیرا عیسی راضی نشد که لفظ نیکو بر او اطلاق شود و اگر خدا بود جمله چرا مرا نیکو گفتی معنی نداشت و اگر عیسی خدا بود لازم بود که بیان کند که نیکو نیست مگر پدر و من و روح القدس. تاخیر انداختن بیان از وقت نیاز از شأن یک حکیم عاقل به دور است تا چه برسد به اینکه پیامبر یا خود خدا بخواهد بیان را به تأخیر بیندازد.
زمانیکه عیسی راضی نمی شود که به او نیکو بگویند چگونه راضی می شود که او را خدای حقیقی اعلام کنند.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول چهارم
قول چهارم
متی20 :21-23= بدو گفت: “چه خواهش داری؟” گفت: “بفرما تا این دو پسر من در ملكوت تو یكی بر دست راست و دیگری بر دست چپ تو بنشینند.” 22 عیسی در جواب گفت: “نمیدانید چه میخواهید. آیا میتوانید از آن كاسهای كه من مینوشم بنوشید و تعمیدی را كه من مییابم بیابید؟” بدو گفتند: “میتوانیم.” 23 ایشانرا گفت: “البته از كاسة من خواهید نوشید و تعمیدی را كه من مییابم خواهید یافت. لیكن نشستن به دست راست و چپ من از آن من نیست كه بدهم مگر به كسانی كه از جانب پدرم برای ایشان مهیا شده است.”
پس عیسی قدرت را از خود نفی نمود و قدرت را مختص به خدا دانست چنانچه علم قیامت را از خود نفی نمود و او را مختص به خدا نمود . پس معلوم می شود که مسیح جاهل به علم قیامت و عاجز از تصرف در ملکوت است . قدرت کامله و علم تام مختص به ذات واجب الوجود است پس اگر عیسی خدا بود چنانچه اعتقاد مسیحیت این است لازم بود که او عالم به جمیع معلومات و قادر به جمیع مقدورات از کلیات و جزئیات باشد و معلوم است که عجز و جهالت از ساحت خداوند دور است و خداوند منزه است از این صفات.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول سوم
قول سوم
مرقس13 :32=“ولی از آنروز و ساعت غیر از پدر هیچكس اطّلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.
این قول با صدای بلندبطلان تثلیث را اعلان می کند زیرا مسیح علم قیامت را به ذات مقدس الهی تخصیص داد و علم قیامت را هم از نفس خود و هم از سایر مخلوقات نفی کرد و خود را با سایر آفریدگان مساوی قلمداد کرد.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول دوم
قول دوم
در اناجیل متی و مرقس چنین می خوانیم:
مرقس12: 28-34 = و یكی از كاتبان چون مباحثة ایشانرا شنیده دید كه ایشانرا جواب نیكو داد پیش آمده از او پرسید كه “اوّل همة احكام كدام است؟” 29 عیسی او را جواب داد كه “اوّل همة احكام این است كه بشنو ای اسرائیل یَهُوَه خدای ما یَهُوَه واحد است. 30 و یَهُوَه خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوّت خود محبت نما كه اوّل از احكام این است. 31 و دوّم مثل اوّل است كه همسایة خود را چون نَفس خود محبت نما. بزرگتر از این دو حكمی نیست.” 32 كاتب وی را گفت: “آفرین ای استاد نیكو گفتی زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست 33 و او را به تمامی دل و تمامی فهم و تمامی نَفس و تمامی قوّت محبت نمودن و همسایة خود را مثل خود محبت نمودن از همة قربانیهای سوختنی و هدایا افضل است.” 34 چون عیسی بدید كه عاقلانه جواب داد به وی گفت: “از ملكوت خدا دور نیستی.” و بعد از آن هیچكس جرأت نكرد كه از او سؤالی كند.
متی22 :37-40 = عیسی وی را گفت: “اینكه یَهُوَه خدای خود را به همة دل و تمامی نفس و تمامی فكر خود محبت نما. 38 این است حكم اوّل و اعظم. 39 و دوّم مثل آن است یعنی همسایة خود را مثل خود محبت نما. 40 بدین دو حكم تمام تورات و صُحف انبیا متعلّق است.
پس اولین وصیت تورات و صحف انبیاء که سبب قرب ملکوت است اعتقاد به خدای واحد است و اگر تثلیث منظور بود باید به صراحت تمام در تورات و صحف انبیاء مطرح می شد زیرا که اساس مسیحیت است ولی نه در تورات و نه در صحف انبیاء و نه در کلمات عیسی نیامده که خدای واحد دارای سه اقنوم است که حقیقتا از هم متمایز باشند. اگر اعتقاد به تثلیث مدار نجات بود هرآینه انبیاء بنی اسرائیل با بیانات روشن و کافی این مسئله را مطرح می کردند همانطور که توحید را بیان کرده اند.
به این آیات توجه کنید که چطور توحید ترسیم شده است:
تثنیه 4: 35-39= این بر تو ظاهر شد تا بدانی كه یَهُوَه خداست و غیر از او دیگری نیست. 36 از آسمان آواز خود را به تو شنوانید تا تو را تأدیب نماید و بر زمین آتش عظیم خود را به تو نشان داد و كلام او را از میان آتش شنیدی. 37 و از این جهت كه پدران تو را دوست داشته ذریت ایشان را بعد از ایشان برگزیده بود تو را به حضرت خود با قوّت عظیم از مصر بیرون آورد. 38 تا امتهای بزرگتر و عظیمتر از تو را پیش روی تو بیرون نماید و تو را در آورده زمین ایشان را برای ملكیت به تو دهد چنانكه امروز شده است. 39 لهذا امروز بدان و در دل خود نگاهدار كه یَهُوَه خداست بالا در آسمان و پایین بر روی زمین و دیگری نیست.
تثنیه 6 :4-5 = 4 ای اسرائیل بشنو یَهُوَه خدای ما یَهُوَه واحد است. 5 پس یَهُوَه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما.
اشعیاء45 :5-6 =5 من یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی. من كمر تو را بستم هنگامی كه مرا نشناختی. 6 تا از مشرق آفتاب و مغرب آن بدانند كه سوای من احدی نیست. من یَهُوَه هستم و دیگری نی.
پس برای اهل مغرب و مشرق واجب لازم است بدانند که خدا واحد است و شریکی ندارد نه اینکه بدانند خدا ثالث ثلث است و ذات مقدس او دارای سه اقنوم است و اگر مسئله الوهیت و تثلیث و تصلیب و رستاخیز اگر لازم بود بایستی توسط پیامبران و عیسی مطرح می شد.
اشعیاء46 :9 = چیزهای اول را از زمان قدیم به یاد آورید. زیرا من قادر مطلق هستم و دیگری نیست. خدا هستم و نظیر من نی
این آیه نیز مانند آیات قبل در توحید صریح هستند و اینکه خدا شبیه و نظیری ندارد نه اینکه این و روح القدس شریک او هستند و با ذات مقدس او در قدرت و جدال و مجد و کمال مساوات دارند.
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام) قول اول
تثلیث (الوهیت حضرت عیسی علیه السلام)
در این فصل مرحوم مصنف تثلیث را از کلمات خود عیسی علیه السلام ابطال می کند.
عبادت صلیب در کلیساها
عبادت صلیب سه دلیل میتواند داشته باشد:
1. چوبیکه مثل این چوب بود در چوبیّت جسد مسیح را مسّ کرد و عیسی را بالای چوب صلیب بلند کردند. (چوب مقدس است چون مسیح را لمس کرده است)
2. این چوب واسطهء فدا شدن عیسی شد. (هدف عیسی بوسیله صلیب محقق شد)
3. و خون عیسی بر چوب جاری گشت.
اگر مسئله لمس موضوعیت داشته باشد پس هرچیزی که عیسی را لمس کرده باشد مقدس است مثلا حیوانیکه عیسی سوار برآن میشد از حیث جنس قریب نزدیکتر است تا چوب و لذا نوع آن حیوان بایستی محترم شمرده شود.
و اگر مسئله بودن برای تحقق هدف مقصود باشد یهودای اسخریوطی از همه کس باید مقدستر باشد چون هم عیسی را بوسید و هم او را در آغوش گرفت و هم او را به جهت مصلوب شدن تحویل داد و اگر او این کا را نمی کرد یهود نمی توانست او را بگیرد.
در ضمن خون مسیح علاوه بر چوب صلیب بر نیزه ای که پهلوی وی را شکافت نیز محترم است و همچنین زمینی که خونش بر آن ریخته شد و همچنین تاج خاری که بر عیسی گذاشتند نیز با خون تماس داشته است.
عشاء ربانی
مرحوم فخر الاسلام در اولین بحث الهیاتی مسئله عشاء ربانی را مطرح می کند.او در این مسئله به تبدل جوهری نان و شراب مقدس به جسم و خون عیسی می پردازد .وی از کتاب نماز کاتولیکها چاپ 1839 دلایل و ادعای تبدیل شدن نان و شراب مقدس به جسم و خون عیسی و اهمیت آن عمل را می آورد.
محمد صادق فخر الاسلام
بنام خدای مهربان
مسئله های الهیاتی
ادعاها و ردیّه ها
از کتاب:
تبلیغات